logo-header
?>
14
طی 24 ساعت 14 مطلب جدید ارسال شده
X
برگشت
X تگ های پربازدید


دژاوو چيست ؟ | چرا دچار دژاوو میشویم ؟

دژاوو چيست ؟ | چرا دچار دژاوو میشویم ؟

دژاوو چيست آشناپنداری یا دژا-وو حالت پیش‌دیده حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند آن صحنه را قبلاً دیده‌است و در گذشته با آن مواجه شده است. روش های علمی دژا وو را... (در ادامه با مجله اوج صدا همراه شوید).

دژاوو چيست

آشناپنداری یا دژا-وو حالت پیش‌دیده حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند آن صحنه را قبلاً دیده‌است و در گذشته با آن مواجه شده است. روش های علمی دژا وو را به عنوان پیش بینی یا پیش گویی رد کرده و آنرا به صورت کارکرد نادرست حافظه به هنگام بازخوانی یک تجریه توضیح می دهند. گرچه اخیراً دانشمندان توضیحاتی راجع به این مسئله یافته‌اند اما همواره این مسئله با دیده شک نگریسته می‌شود. این لغت ابتدا توسط روان‌شناس فرانسوی امیل بویراک(۱۸۵۱–۱۹۱۷) در کتاب روان‌شناسی آینده معرفی شد.

به نظر می‌رسد این حالت را بسیاری از افراد تجربه کرده باشند. در تحقیقات رسمی اعلام شد که حدود ۷۰٪ افراد حداقل یک مورد تجربه آشناپنداری را داشته‌اند.

اخیراً محققان توانسته‌اند به کمک هیپنوتیزم این حس را شبیه‌سازی کنند.

پروفسور سوسومو تونگاوا برنده نوبل پزشکی در سال ۱۹۸۷ در مورد این پدیده می‌گوید:

قلب مغز انسان فضایی با عنوان اسبک مغز است که در حقیقت نوعی ماشین حساب، تجسم‌کننده و بررسی‌کننده اطلاعات مربوط به حافظه است. این فضا، از مکان‌هایی که انسان مشاهده می‌کند و تجربیاتی را که کسب می‌کند نقشه‌برداری کرده و برای استفاده در آینده بایگانی می‌کند. اما هنگامی که دو تجربه بسیار شبیه به هم آغاز می‌شوند، این نقشه‌های ذهنی به روش‌های مختلفی تعبیر و بازخوانی می‌شوند

با این همه مدت های طولانیست که پژوهشگران در پی پاسخگویی به این سوال هستند و از سال 1888 میلادی تا کنون به دنبال یافتن راهی برای توصیف تجربه رویای صادق، بیماران مبتلا به صرع را مورد آزمایش قرار می دهند.

در جریان آزمایشات صورت گرفته مشخص شد بیمارانی که به انواع مختلفی از بیماری صرع مبتلا هستند نسبت به آنهایی که از این اختلال عصبی رنج نمی برند، بیشتر چنین حالتی را تجربه می کنند.

تحقیقات انجام گرفته روی آن بیماران نشان داد که حس رویای صادقانه در این افراد احتمالا به خاطر بروز حمله در لوب تمپورال رخ می دهد؛ بخشی از مغز که به درک حسی، تولید کلام و حافظه ارتباط پیدا می کند.

در جریان یکی از این حملات ارسال سلول های عصبی با اختلال روبرو می شوند و پیام های به هم ریخته ای برای بخش های مختلف بدن ارسال می شود. اگر بخواهیم به صورت ساده تر بگوییم در این بیماران دژاوو به خاطر اتصال رشته های عصبی شان به یکدیگر رخ می دهد.

برخی از دانشمندان باور دارند که موارد مشابه به این نوع اختلالات عصبی (نوعی قطعی سیستم بدن) مغز انسان را از هرگونه حمله خالی کرده و باعث می شود که فرد بدون هیچ دلیل خاصی این حس آشنایی را تجربه کند.

فرضیه دوم هم به نوع دیگری از اختلالات مغزی اشاره دارد و به گفته آنی کلیری استاد روانشناسی یادگیری در دانشگاه کلورودا این بار اما مشکل به حافظه باز می گردد.

به گفته وی چیزی در شرایط یا محیط تازه وجود دارد که حافظه مربوط به گذشته مشابه را فعال می کند اما مغزهای ما توان یادآوری آن را ندارند.

کلیری برای توضیح بیشتر تصمیم می گیرد که مثالی در این رابطه بیاورد: تصور کنید که برای نخستین بار از پاریس دیدن می کنید و تصمیم می گیرید که به موزه لوور بروید. چشمانتان به هرم شیشه ای غول پیکری می افتد که در حیاط موزه قرار دارد و به ناگاه آن حس عجیب به سراغتان می آید.

در آن لحظه مغز شما از یادآوری خاطره ای که می تواند توضیح مناسبی برای این موضوع باشد باز می ماند: چند ماه قبل احتمالا به تماشای رمز داوینجی نشسته اید، فیلمی که نگاهی نزدیک دارد به هرم لوور.

کلیری می گوید ناتوانی در یادآوری آن تجربه خاص باعث می شود که صرفا همین حس آشنایی را با موقعیت فعلی خود تجربه کنید.

کلیری گمان می کند که این حس آشنایی از توانایی ما برای یادآوری پیکره بندی مکانی محیط پیرامونمان نشات می گیرد و برای تست این فرضیه تصمیم می گیرد که آن را در محیط آزمایشگاهی به وجود آورد.

او و تیمش با استفاده از بازی شبیه سازی شده سیمسون ها دو صحنه یکسان را در لوکیشن های مختلف ایجاد می کنند. نخستین صحنه به یک منطقه روستایی مربوط می شود که درختی در مرکز آن قرار دارد و گیاهان مختلفی آن را احاطه کرده اند و گلدان هایی هم روی دیوار آویزان شده اند. صحنه دوم موزه ای را نشان می دهد که در آن مجسمه ای از همان درخت در مقیاس بزرگ تر قرار دارد و گیاهان مختلف نیز آن را در احاطه خود دارند و سبدهایی از گل نیز با دیوارکوب به دیوارها متصل شده اند.

زمانی که شرکت کنندگان در این آزمایش اتاق دوم را دیدند اعلام کردند که حسی شبیه به رویای صادقانه را تجربه کرده اند اما نتوانسته بودند که آن را به زمان دیدن اتاق نخست ارتباط دهند.

کلیری می گوید: زمانی که مردم صحنه ای با نمای مشابه را می بینند این حس آشنا بودن را تجربه می کنند اما نمی توانند بفهمند که علت بروز چنین احساسی چیست.

یک توضیح محتمل دیگر هم برای این مساله وجود دارد که به سال 1928 باز می گردد. در آن دوران ادوارد تیچنر روانشناس با ذکر مثالی در مورد عبور کردن از یک خیابان این پدیده را توصیف نمود.

طبق گفته او، زمانی که ما شروع به رد شدن از خیابان می کنیم به صورت غریزی به سمت چپ نگاه می کنیم اما اگر چیزی در سمت راست توجه مان را به خود جلب نماید سرمان را به آن سمت باز می گردانیم.

پس از آنکه مجددا نگاهمان را به سمت چپ معطوف کردیم، مغزمان احتمالا نگاه نخست را فراموش کرده و نگاه دوم نوعی حس آشنایی را در ما به وجود می آورد چراکه در این مورد واقعا چنین صحنه ای را دیده ایم.

در بسیاری از موارد افراد نمی توانند توضیحی برای علت بروز این پدیده ارائه دهند. در مواقعی که نامی اصطلاحا سر زبانمان است اما نمی توانیم بیانش کنیم هم همین اتفاق رخ می دهد. مطمئن هستیم که واژه ای را می دانیم اما نمی توانیم آن را به بخش جلویی مغز خود بیاوریم.

زمانی که یادآوری آن عبارت با شکست روبرو می شود حافظه انسان روش دیگری را برای اطلاع دادن از این حقیقت که چیزی مرتبط با آن وجود دارد اتخاذ می کند. در واقع چیزی در مغزمان وجود دارد که دوست داریم به دنبالش بگردیم.

به نظر آرتور فرانک هاوزر ۳ نوع اصلی از آشناپنداری وجود دارد

به تجربه این که شخص حس می‌کند مطمئن است چیزی را قبلاً شنیده اما از جزئیات زمان و مکان شنیدن آن مطمئن نیست و این تردید را نیز دارد که ممکن است شنیدن این موضوع را تصور کرده‌باشد شنوده‌پنداری می‌گویند.

راز دژاوو در چیست

اینکه ساز و کار دژاوو دقیقا چیست مدتهاست که یک راز باقی مانده. علتش هم ماهیت زودگذر و غیرقابل پیش‌بینی آن است که اجازه نمی‌دهد بتوانیم این پدیده را مورد مطالعه قرار دهیم. اوکانر و همکارانش برای حل این مشکل راهی پیدا کردند تا در آزمایشگاه حس دژاوو را برانگیزند.

این تیم از یک روش استاندارد برای برانگیختن خاطرات کاذب استفاده کردند. آنها لیستی از کلمات مرتبط به هم مثل تخت خواب، شب، بالش و رویا را به فرد می‌گویند. اما به کلمه‌ی اصلی یعنی «خواب» که همه‌ی این واژه‌ها را به هم پیوند می‌زند، اشاره‌ای نمی‌کنند. سپس محققان بر مبنای کلماتی که فرد شنیده، از او یک آزمون کوچک می‌گیرند. این افراد معمولا فکر می‌کنند کلمه «خواب» را هم شنیده‌اند که یک خاطره کاذب است.

اوکانر و تیمش در حین اینکه تجربه دژاوو را در ۲۱ داوطلب برانگیختند، از مغز آنها MRI گرفتند. این محققان انتظار داشتند که قسمت‌های مربوط به حافظه در مغز مثل اسبک مغز هنگام تجربه این پدیده فعال باشند، اما این‌طور نبود. تیم اوکانر پی برد که قسمت‌های جلوی مغز که به تصمیم‌گیری مربوط هستند، فعال شدند.

اوکانر حدس می‌زند علت این موضوع این باشد که قسمت‌های جلوی مغز خاطرات ما را چک می‌کند و اگر با خطایی در حافظه مواجه شود، سیگنال می‌فرستد. این خطا در واقع تناقض بین آن چیزی است که ما واقعا تجربه کرده‌ایم و چیزی که فکر می‌کنیم تجربه کردیم.

یافته‌های آنها نشان می‌دهد که هنگام تجربه دژاوو احتمالا مغز می‌خواهد نوعی تناقض را حل کند و درباره آن تصمیم بگیرد. اگر این یافته‌ها تایید شوند، نشان می‌دهند که دژاوو در واقع به این معنی است که سیستم چک کردن حافظه‌ در مغز ما خوب کار می‌کند و کمتر پیش می‌آید که ما دچار خاطرات کاذب شویم.